بازم احساس تنهایی میکنم.تنهای تنها در
سرزمینی نا اشنا میان حقایقی که ازان
گریزانم در این هنگام دنبال کسی میگردم
تا حرف دلم رو برایش باز گوکنم اما وقتی
از همه کس وهمه چیز ناامید می شوم به خلوت
ترین مکان پناه می برم وبه دور از چشم
دیگران اشک می ریزم اشک هایی که بیان
کننده درد های درونی ام هستند ودر میان
اشک هایم تو را صدا می زنم ومی خواهم که
کنارم باشی ولی تو نیستی عزیزم وفقط یاد
توست که به من ارامش میده بیا پیشم
امروز بیش از اندازه به تو
محتاجم ....باورم کن...
نظرات شما عزیزان:
yasi 
ساعت10:39---8 تير 1393
وبلاگت عاااااااااااااااااالیه خوبه
خوشتال میشم ب منم سر بزنی
پری 
ساعت10:24---8 تير 1393
صادق !!عاشقی؟
بیشوخی خیلی قشنگه مخصوصا حبابای پرازقلب.تبریک به دلم نشست پاسخ:سلام دوست عزیز مرسی از اینکه بهم سر زدی ممنونم از نظرت اره عاشق بودم گناه به نظر شما
|